تبليغاتX
dar ghorbat
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.

از او پرسید : آیا سردت نیست؟

نگهبان پیر گفت : چرا ولی لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.

پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند.

نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد.

صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود :

ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای درآورد

+ نوشته شده در  Fri 11 Mar 2011ساعت 0:8 AM  توسط aref | 
همیشه باید کسی باشد !
تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد !
باید کسی باشد که وقتی صدایت لرزید ! بفهمد !
که اگر سکوت کردی بفهمد !
که اگر بهانه گیر شدی ! بفهمد !
که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن ! نبودن ! بفهمد !
که اگر حرف های بی معنی زدی بفهمد !
باید کسی باشد .............!
بفهمد که درد داری ! که زندگی درد دارد !
بفهمد که دلگیری !
بفهمد که دلت برای چیزهای کوچک تنگ شده !!!
بفهمد که دلت برای راه رفتن ! برای دویدن !
تنگ شده !
بفهمد که وقتی باران می آید !
برف می بارد !
راه رفتن می شود تنها دغدغه ی زندگیت !
بفهمد !!!!

+ نوشته شده در  Fri 11 Mar 2011ساعت 0:7 AM  توسط aref | 
خداوندا غرورم را شکستند

پل سبز عبورم را شکستند

چه بی رحمانه در این پاییز و غربت


دل سنگ صبورم را شکستند


+ نوشته شده در  Wed 2 Mar 2011ساعت 9:56 PM  توسط aref | 

دو چيز را فراموش نكن:ياد خدا و ياد مرگ . دو چيز را فراموش كن : بدي ديگران در حق تو و خوبي تو در حق ديگران . چهار چيز را نگه دار : گرسنگيت را سر سفره ديگران، زبانت را در جمع، دلت را سر نماز و چشمت را در خانه دوست

+ نوشته شده در  Wed 2 Mar 2011ساعت 9:55 PM  توسط aref | 
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…
چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:
سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)
دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..

آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم

+ نوشته شده در  Wed 2 Mar 2011ساعت 9:54 PM  توسط aref | 
غصه نخورمسافراينجاماهم غريبيم

ازديدن نورماه يه عمربي نصيبيم

فرقي نداره بي توبهارمن باپاييز

نميبيني كه شعرام همه شدن غم انگيز

غصه نخورمسافراونجاهواكه بدنيست

اينجاولي آسمون اشك ريختنم بلدنيست

غصه نخورمسافرفداي قلب تنگت

فداي برق نازچشماي قشنگت

غصه نخورمسافرتلخ هواي دوري

من كه اينوميدونم كه توچقدرصبوري

غصه نخورمسافربازم مياي بزودي

ماروببين چه كرديم ازوقتي تونبودي

غصه نخورمسافرغصه اثرنداره

ازدل توميدونم هيچ كي خبرنداره

غصه نخورمسافررفتيم توماه اسفند

ارديبهشت كه ميشه توبرميگردي لبخند

غصه نخورمسافرهميشه اينجوري نيست

هميشه كه عزيزم راهت به اين دوري نيست

غصه نخورمسافرتولددوباره

غصه نخورمسافرغصه نخورستاره

غصه نخورمگه توكناردريانيستي

من چشم به راهت ميمونم بدون توتنهانيستي

غصه نخورمسافرغصه كارگل هانيست

سفريه امتحان به جون توبلانيست

غصه نخورمسافرتوخودآسموني

درآرزوي روزي كه بياي وبموني

+ نوشته شده در  Wed 2 Mar 2011ساعت 9:53 PM  توسط aref | 
بوسه مگر چیست فشار دو لب

آنکه گناه نیست چه روز و چه شب

بوسه یعنی ُ وصل شیرین دو لب

بوسه یعنی عشق در اعماق شب

بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

بوسه یعنی آتش و گرمای تب

بوسه یعنی لذت از دلدادگی

لذت از شب ُ لذت از دیوانگی

بوسه یعنی حس خوب طعم عشق

طعم شیرینی به رنگ سادگی

بوسه یعنی ُ آغازی برای ما شدن

لحظه ای با دلبری تنها شدن

بوسه آتش می زند بر جسم و جان

بوسه بر می دارد این شرم از میان

بوسه یعنی شادی و شور و نشاط

بوسه یعنی عشق خالی از گناه

بوسه یعنی قلب تو از آن من

بوسه یعنی تو همیشه مال من

+ نوشته شده در  Wed 2 Mar 2011ساعت 9:53 PM  توسط aref | 
دل سوخته تر از همه سوختگانم
از جمع پراكنده ي رندان جهانم
در صحنه ي بازيگريه كهنه ي دنيا
عشق است قمار من وبازيگر آنم
با آنكه همه باخته در بازي عشقم
بازنده ترين هست در اين جمع نشانم
اي عشق،اي عشق از تو زهر است به كامم
دله سوختم سوخت ماندم منو نامم
دل سوخته تر از همه سوختگانم
از جمع پراكنده ي رندان جهانم
عمري ايست كه مي بازم ويك برد ندارم
اما چه كنم عاشقه اين كهنه قمارم
اي دوست مزن زخم زبان جاي نصيحت
بگذار ببارد به سرم سنگ مصيبت
من زنده از اين جرمم وبا ذبح مجازات
مرگ است مرا گر بزنم حرف ندامت
بايد كه ببازم، با درد بسازم
در مذهب رندان اين است نمازم
عمري ايست كه مي بازم ويك برد ندارم
اما چه كنم عاشقه اين كهنه قمارم
من در به در عشقم ورسواي جهانم
چون سايه به دنباله سر عشق روانم
او كهنه حريف منومن كهنه حريفش
سرگرم قماريم من واو، رو سر جانم
بايد كه ببازم ،با درد بسازم
در مذهب رندان اين است نمازم
عمري ايست كه مي بازم ويك برد ندارم
اما چه كنم عاشقه اين كهنه قمارم
دل سوخته تر از همه سوختگانم

از جمع پراكنده ي رندان جهانم

+ نوشته شده در  Wed 2 Mar 2011ساعت 9:51 PM  توسط aref | 
میخواهم بگویم ......

فقر همه جا سر میكشد .......

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ......

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..طلا و غذا نیست ...

فقر ،گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفته ی یك كتابفروشی می نشیند ..

فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند 

فقر ، كتیبه ی سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند .....

فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....

فقر ، همه جا سر میكشد ........

فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست ..

فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است

+ نوشته شده در  Wed 2 Mar 2011ساعت 9:50 PM  توسط aref | 
روزگار
خدا نگهدار که من مسافرم ای روزگار
بساز یه امشب با فلب خسته ام ای روزگار
کار این دل دیگه تمومه ای روزگار
این بغض لعنتی راه نفسم را بسته ای روزگار 
زندگی بی رنگه
وفا نکردی با دلم ای روزگار
مهلت ندادی به چشم خیسم ای روزگار
منو رها کن دیگه میخام برم ای روزگار
میروم بخواطر دلم
ولی شکسته بالم ای روزگار
میمیرم به شوق روی او
میمیرم بخوطر دلم

+ نوشته شده در  Wed 2 Mar 2011ساعت 9:41 PM  توسط aref | 
همه ی ما با چه امید و آرزو هایی از کشورمون مهاجرت کردیم

و به یک کشور دیگه پناه اوردیم
.
چه سختی ها و مصیبت هایی در راه کشیدیم.

ولی به خودمون میگفتیم عیبی نداره.وقتی که به مقصدمون برسیم

همه ی بدبختی ها تموم میشه و خوشبختی اونجا منتظر ماست.

اما وقتی میرسیم میبینیم تازه بدبختی ها شروع شده. 

من خودم یکی از اونایی هستم که با هزار و یک ارزو به اروپا اومدم.

ولی الان تقریبا همه ی ارزوهام بر باد رفته...

+ نوشته شده در  Wed 2 Mar 2011ساعت 1:1 AM  توسط aref | 
عروسک جون زمونه 
منو این گوشه انداخت
بجای حجله بخت 
برام زندون غم ساخت
بمیره اونکه میخواسته
مارو گریون ببینه
سرای سینه هامونو
زغم ویرون ببینه

عروسک جون نگام کن
چشام برقی نداره
زمستونه تو قلبم 
که هیچ گرمی نداره
باید اینجا بخشکیم 
تو گلدون شکسته
نه اینکه باغبون نیست 
در گلخونه بسته 

دلم میخواد یه روزی بعد سالها
پرستوی سعادت رو ببینی
نمیخوام بیش از این تو صورت من 
نشون یأس و وحشت رو ببینی
دلم میخواد یه روزی فارغ از غم
تبسم روی لبهامون بشینه

شاید اون روز دوباره جون بگیره


+ نوشته شده در  Tue 1 Mar 2011ساعت 2:44 AM  توسط aref | 

والا تو این غربت نون بربری هم پیدا نمیشه    


+ نوشته شده در  Tue 1 Mar 2011ساعت 2:34 AM  توسط aref | 
سرت رو بذار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریه ام می گیره گریه ام می گیره


بذار رو سینه ام سرت رو چشم های خیسو ترت رو
بذار تا سیر نگات کنم بو بکشم پیرهنت رو
بغل کن و بچسب بهم بکش دوباره دست بهم
جز تو کسی رو ندارم نزدیک تر از نفس بهم
سرت رو بذار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریه ام می گیره


وقتی چشات خوابش میاد آدم غم هاش یادش
یه حالتی تو چشماته که عشق خودش باهاش میاد
وقتی چشات خوابش میاد آدم غم هاش یادش
یه حالتی تو چشماته که عشق خودش باهاش میاد
سرت رو بذار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره

حتی من از شنیدنش گریه ام می گیره

+ نوشته شده در  Tue 1 Mar 2011ساعت 2:14 AM  توسط aref | 

چرا وقتی که ادم تنها می شه

غم و غصش قد یک دنیا می شه

می ره یک گوشه ی پنهون می شینه

اونجا رو مثل یه زندون می بینه

غم تنهایی اسیرت می کنه

تا بخوای بجمبی پیرت می کنه

وقتی که تنها می شم اشک تو چشام پر می زنه

غم میاد یواش یواش خونه ی دل در می زنه

یاد اون شبها می افتم زیر مهتاب بهار

توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار

میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه

دل این ادما زشته دیگه زیبا نمی شه

اون بالا باد داره زاغ ابرا رو چوب می زنه

اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمی شه

+ نوشته شده در  Tue 1 Mar 2011ساعت 1:1 AM  توسط aref |